محرم ماه غم نيست ماه عشق است

محرم مَحرم درد حسين است


باز محرم شدو دلها شکست -- از غم زينب دل زهرا شکست 
 باز محرم شد و لب تشنه شد -- از عطش خاک کمرها شکست 
 آب در اين تشنگي از خود گذشت -- دجله به خون شد دل صحرا شکست 
 قاسم و ليلا همه در خون شدند -- اين چه غمي بود که دنيا شکست

رو به روی تو نهم بلکه دل آرام شود...

چه کنم؟...

هرچه کنم حل نشود مشکل من...

کی می بری منو کربلا؟


روز و شب گر به حسین بن علی گریه کنی.....

شرط اول که دهد سود نماز است نماز.......

شاه عطشان که همه عاشق و دیوانه اوست.....

گفت عز و شرف وجود نماز ست نماز.......


روزهای محرم  بهترین روزهای زندگی مان که نه، هویت ماست و هویت ما هم نه به علوم سیاسی و حقوق و پزشکی و فنی بودنمان است و نه به دانشگاه تهران و شریف و امیرکبیر و آزاد و پیام نور بودنمان.
که اگر این محرم و پیراهن مشکی و ... را ازمان بگیرند، اصلا دیگر چه کار کنیم؟ و مگر لذتی بالاتر از زندگی کردن در دهه اول محرم و شنیدن "بیا نگار آشنا" های حاج منصور و "اروند و دوکوهه" های سلحشور و "سالار زینب (س)" های محمود کریمی و "یاد امام و شهدا" های سعید حدادیان و "ناله" های حسین سازور و ... برایمان وجود دارد؟


عجیب است نوشته های سید مرتضی که نه در آنها پز روشنفکری دیده می شود و نه هیچ چیز دیگر؛ اما با چه قلمی اینها را نوشته که جمله به جمله اش وصف حالی است همیشگی از بسیجیان خمینی و خامنه ای: "هر کس می خواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند ..."

كربلا فریاد خوبان خداست...

چه خوب است اگر مولا سری به دلهایمان زند و....

راستی چقدر محتاج نگاه حسینیم....

چقدر محتاجیم و چقدر بی خبریم از این نیاز...